پنهان
در سرای مغان رفته بود و آب زده... نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده... شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده عذار مغبچگان راه آفتاب زده... عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده ز شور و عربده شاهدان شیرین کار شکر شکسته سمن ریخته رباب زده سلام کردم و با من به روی خندان گفت که ای خمارکش مفلس شراب زده که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟ ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده... وصال دولت بیدار ترسمت ندهند که خفتهای تو در آغوش بخت خواب زده..! بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم هزار صف ز دعاهای مستجاب زده... فلک جنیبه کش شاه نصره الدین است بیا ببین ملکش دست در رکاب زده..! خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف، ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده خوب بود این مردم پیدا بود...! اکنون تو می روی٬٬ و من دوباره می نویسم. همیشه همین بوده است : نوشته ام که خالی شوم٬ اما پر شده ام٬٬ پر از بغض...پر از دغدغه.. و تهی بودم٬آنجا که باید اشباع می بودم...و نوشته ام تا تهی تر شوم. اکنون تو می روی ٬٬ و لبریز می شوم.. و تو با لبخند زیبایی می گویی: باید عادت کرد به جدایی ها! و من فکر میکنم: هرگز نمی توانم! وانمود می کنم که آسان است٬ و لبخند تلخی می زنم. آری اکنون و امروز می نویسم٬٬ حال که هر لحظه جدایی نزدیک می شود. اکنون که تو هستی معشوق من٬ و من به پیشواز اشک ها رفته ام... 6 AM, Christmas morning No shadows No reflections here Lie cheek to cheek in your cold embrace. It started so tragic as a slaughterhouse She pressed the knife against your heart And say that 'I love you' so much you must kill me now. I love you so much you must kill me now... If I was your vampire Slim as the moon Instead of killing time We'll have each other till the sun. If I was your vampire Death waits for no one. Put my hands across your face Because I think our time has come. Digging your smile apart with my spade tongue And the hole is where the heart is We built this tomb together I will fill it alone. Beyond the pale Everything's black no turning back If I was your vampire Slim as the moon Instead of killing time We'll have each other till the sun. If I was your vampire Death waits for no one. Put my hands across your face Because I think our time has come. Blood stained sheets in the shape of your heart This is where it starts This is where it will end Here comes the moon again. Six nineteen and I know I'm ready. Drive me off the mountain You'll Burn and I'll eat your ashes. Impossible we're seducing our corpse. If I was your vampire Slim as the moon Instead of killing time We'll have each other till the sun. If I was your vampire Death waits for no one. Put my hands across your face Because I think our time has come. This is where it starts This is where it will end Here comes the moon again. افسوس.. آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس میکند... عجب روز خسته کننده ایه امروز... می خوام برم بیرون٬٬نمیدونم کجا..! به یکی زنگ بزنم...نمیدونم به کی..! یه فیلم ببینم...ولی کدوم..! یااااااا... حالا هم که می خوام یه پست جدید بذارم٬نمی دونم چی..! ... امروز ندیدمش٬این دلتنگی ها شاید به خاطر همینه...! آره...خودشه... این شعر همش تو ذهنمه: بیا که دیده ی من ٬به جست و جوی تو٬گر از دری شده نومید٬ گمان مدار که ـ هرگزـ دری دگر زده است! سپیده گر نزده سر٬ بیا بلند اندام.. که از سیاهی چشمم ٬ سپیده سر زده است... ... دوستش دارم...! دوستش دارم...! دوستش دارم...! . . . . . . دوستش دارم...! من مهر تو بر تارک افلاک نهم دست ستمت بر دل غمناک نهم هرجا که تو بر روی زمین پای نهی٬ پنهان بروم دیده بر آن خاک نهم.. ... پنهان... چه قدر عمیقه این یک کلمه... رنج های پنهان... عشق پنهان.. معشوق پنهان... خدای پنهان... راستی کجایی خدای پنهان؟ خبری از دوست قدیمی نمیگیری؟ آدما تا کارشون گیر نیفته نمیان سراغت! اما اینجا همه چیز خوبه! حالا بازم میگی بی معرفتم؟؟ .... از پنهان ببین به کجا رسیدم... راستی.. ثایپ فارسی رو بدجوری یادم رفته...وگرنه... هنوز بلدم از عشق بگم... برای عشق خودم ... ..... تو اگر دوست ميخواهی...خوب...مرا اهلی کن! برون شو ای غم از سينه٬که لطف يار می آيد تو هم ای دل ز من گم شو٬که آن دلدار می آيد نگويم يار را شادی٬که از شادی گذشتست او مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آيد... برو ای شکر کين نعمت ز حد شکر بيرون شد نخواهم صبر گر چه او گهی هم به کار می آيد مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گيريد که کفر از شرم يار من مسلمان وار می آيد! چه بويست اين چه بويست اين مگر آن يار می آيد مگر آن يار گل رخسار از آن گلزار می آيد.. چه نورست اين چه تابست اين چه ماه و آفتاب است اين مگر آن يار خلوت جو ز کوه و غار می آيد... گلستان می شود عالم چو سرو ش ميکند سيران قيامت می شود ظاهر٬ چو در اظهار می آيد! رويد ای جمله صورت ها که صورتهای نو آمد علم هاتان نگون گردد که آن بسيار می آيد در و ديوار اين سينه همی درّد ز انبوهی که اندر در نمی گنجد ٬پس از ديوار می آيد! خمش کردم خمش کردم که اين ديوان شعر من ز شرم آن پری چهره ٬به استغفار می آيد.. يکی به من بگه... چه طوری می شه پرواز کرد؟ اصلا بايد چی کار کرد... وای من بد جوری سر شدم دوباره.. بيدارم؟ نمی دونم..خودش بهم گفت بيدارم..خودش..خود نفس.. ... وای.. نمی تونم بنويسم اما بايد اين کار و بکنم... نه نمی خوام پشيمون بشم.. آخه حافظ من چی می تونم بگم وقتی اون روز بهم گفتی: روز هجران و شب فرقت يار آخر شد... من چی می تونم بگم.. خدايا شکرت... خدای مهربونم... می خوام ديگه انقدر خوب بشم که ديگه هيچ وقت از دستش ندم.. کمکم کن باشه؟ اون شب...شب قدر...يادته ازت چی خواستم؟ چه قدر حست می کنم...بعد از اون همه دور افتادگی از تو٬ از خودم از همه چی٬حالا چه قدر بهم نزديک شدی.. نزديک تر از خودم.. وای من امشب ديگه هيچ آرزويی ندارم.. .. شايد ديگه ننويسم.. اين شعر برای عشق خودم..برای نفسی که نمی دونه تو اين مدت چی کشيدم ..ولی می دونه چه قدر عاشقشم.. عشق من غزل رو ترجيح می ده به شعر نو..بعد ازون غزل مولانا که تمام حس من بهش بود٬حالا اين شعر نو از حميد مصدق تقديم به نفسم..با يه عالمه عشق..توی اين شب قشنگ...توی بهترين شب زندگيم.. اين شعر ماندنی اين شور بودنی اين لحظه های با تو نشستن سرودنی ست... اين لحظه های ناب در لحظه های بی خودی و مستی شعر بلند حافظ از تو شنودنی ست.. ... تنها تو را ستودم آنسان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من به سان خدايان ستودنی ست.. ... من پاکباز عاشقم از عاشقان تو با مرگم آزمای! با مرگ اگر که شيوه ی تو آزمودنی ست... ... اين تيره روزگار در پرده ی غبار دلم را فرو گرفت تنها به خنده يا به شکر خنده های تو گرد و غبار از دل تنگم زدودنی ست... ... در روزگار هر که ندزديد مفت باخت! من نيز می ربايم. اما چه؟ -بوسه بوسه از آن لب ربودنی ست... ... تنها تويی که بود و نمودت يگانه بود غير از تو هر که بود٬ هر آنچه نمود نيست. ... بگشای در به روی من و عهد عشق بند کاين عهد بستنی -اين در گشودنی ست... ... اين شعر خواندنی اين عشق ماندنی اين شور بودنی ست... اين لحظه های پر شور اين لحظه های ناب اين لحظه های با تو نشستن -سرودنی ست.. خدايا...اين لحظه رو ازم نگير... امشب قشنگ ترين شب زندگی منه... خدايا شکرت..
دانه های دلشان
| Design By : Night Skin |
